
یک مشکل اساسی در جامعه ی شهرستانیزم این است که به یک معلم پرورشی که فکر نکنم تا به حال یک کتاب درست و حسابی خواهنده باشد بفهمانی که مرغ همسایه غاز نیست..... پینوشت : راستی شما میدانید که چرا آدما به جای توجه به توانایی افراد به موقعیتشان نگاه میکنند ?! xa0...
ادامه مطلب
این چند روز خیلی حرفها بود که میخواستم بزنم ولی نمیدانم چرا دستم به نوشتن نمیرفت . میخواستم از خانه ی جدیدی که قرار است برویم زندگی کنیم و من چه قدر الکی خوشحالم که پیش محل کار تو هستم از تو که به تهران رفته ای و من وقتی برای دیدنت آمدم و نبودی فهمیدم . از فیلم فروشنده که رفتم دیدمش و کلی حال کردم از فیلمش از نمایشنامه های کودک و نوجوانم که قرار است چند روز دیگر با مدرسه قرار داد ببندم و کلی دلم شور میزند از اولین کار حرفه ایم از گروه پ که از خ برگشتند و جایزه نگرفتند و با اینکه بد است ولی من کل...
ادامه مطلب
امروز جشن سینمایی برگزار کرده بودی و آمدم دیدمت . با اینکه همه چیز اولش قاطی پاتی بود ، با اینکه اولش صدا قطع شد و همه اولش هول بودند ولی خوب بود، خوب بود ، چون تو بودی و من جز تو چیزی ندیدم و این یعنی همه چیز خوب بود و این یعنی این روزها خوشحالم . بی دلیل ، بی دلیل، بی دلیل . همین که دوستت دارم و میدانم که تو چیزهایی میدانی همین برای من بس است . حالا چه فرق میکند تو کسی دیگر را دوست داشته باشی و جاذبه ات به دخترهای کمر باریک و چشم سیاه و مو پریشون باشد . همین که من دوستت دارم برای این روزهای من...
ادامه مطلب