این روزها

خرید بک لینک
این چند روز خیلی حرفها بود که میخواستم بزنم ولی نمیدانم چرا دستم به نوشتن نمیرفت .
میخواستم از خانه ی جدیدی که قرار است برویم زندگی کنیم و من چه قدر الکی خوشحالم که پیش محل کار تو هستم از تو که به تهران رفته ای و من وقتی برای دیدنت آمدم و نبودی فهمیدم . از فیلم فروشنده که رفتم دیدمش و کلی حال کردم از فیلمش از نمایشنامه های کودک و نوجوانم که قرار است چند روز دیگر با مدرسه قرار داد ببندم و کلی دلم شور میزند از اولین کار حرفه ایم از گروه پ که از خ برگشتند و جایزه نگرفتند و با اینکه بد است ولی من کلی خوشحال شدم از این اتفاق . از تمام روزهایی که دارد میگذرد و نمیدانم چه پیش خواهد آمد . از همه ی اینها میخواستم بنویسم ولی حوصله اش نیست . شاید به خاطر شلوغی این روزهاست که دستم به نوشتن نمیرود .
ولی بیشترین چیزی که این روزها قلقلکم میدهد رسیدن کلاسهای فیلمسازی ات هست . نمیدانم چه خواهد شد با اینکه میدانم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد ولی همین که میتوانم بیشتر ببینمت حالم از حالا خوب است چه برسد به اینکه خانه ام هم نزدیک تو شده است چی از این بهتر .
فقط یک چیزهایی هست که توی دلم هست که مرا اذیت میکنند ولی الان حوصله ی گفتنش نیست شاید بعدها برایت گفتم ... شاید ....

يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: این روزها,این روزها که میگذرد جور دیگرم,این روزها هم میگذرد,این روزها که میگذرد,این روزها اینگونه ام,این روزهای من,این روزها که میگذرد هر روز,این روزها حال خوشی ندارم,این روزهایم به تظاهر میگذرد,این روزهااا, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 23:43

صفحه بندی