يادداشت های یواشکی

متن مرتبط با «روزهاي روشن» در سایت يادداشت های یواشکی نوشته شده است

روزهای روشن

  • نیلوبلاگ

    این روزها حالم هم خوب است و هم خوب نیست. خوب است به خاطر تمام اتفاقاتی که افتاده است . به خاطر تو که هستی به خاطر کار تاتری که بهم پیشنهاد داده اند و تو برایم آرزوی موفقیت کرده ای به خاطر دوستانی که دارم و حواسشان به من هست به خاطر آقای م که فکر میکنم پسر خوبیست و میشود با او مراوده داشت و همکاری کرد به خاطر کلاسهایی که قرار است در ارشاد تشکیل شود و میدانم روزگار خوبی خواهد بود فقط امیدوارم باز از بین شاگردهایت دوست دختر انتخاب نکنی که باز انتظارم از تو پایین تر می آید با اینکه هنوز حواسم را آن ...

    ادامه مطلب
  • یک روز از تمام روزهايي كه تو را ميبينم

  • نیلوبلاگ

    امروز با آقاي م توي ارشاد قرار گذاشتم که برم نمایشنامه های کودک را بهش بدهم . زودتر از خانه بیرون زدم و رفتم فایلهای نمایشنامه را پرینت بگیرم بعد رفتم کتابخانه ی ارشاد و آنجا عضو شدم تا بتوانم كتاب از آنجا بياورم ، كتاب وداع با اسلحه ي همينگوی را گرفتم. درب ورودی بین کتابخانه تا راهروی دفتر تو باز بود. از راهرو عبور کردم نگاهی اجمالی در دفترت انداختم که اگر بودی سلام و علیک مختصری کنم و بعد بروم پایین پیش آقای م ولی ا نشسته بود پشت میزت . فهمیدم تو در اتاق روبه رويی نشسته ای و داری با چند نفر حر...

    ادامه مطلب