يادداشت های یواشکی

متن مرتبط با « ای به مداحان» در سایت يادداشت های یواشکی نوشته شده است

فلسفه ای از دیار بلدرچین ها

  • نیلوبلاگ

    xa0 دوست داشتن از یک جایی بیشتر نمیشود ، عمیقتر میشودxa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

  • نیلوبلاگ

    xa0 بوی هجرت می آید بالش من پر آواز پر چلچله هاست. صبح خواهد شد وبه اين كاسه ي آب آسمان هجرت خواهد كرد xa0 پینوشت : بالاخره از این خانه ی معلق هجرت کردیم به زمین استوار و مطمعن خاکی . باشد که حال کنیم در این عرصه ی گیتیxa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • از مجازی بودن تا واقعی بودن

  • نیلوبلاگ

    گاهی اوقات که میخواهم توی فضاي مجازي بچرخم پشیمان میشوم فکر میکنم کار بیهوده ای هست اصلا اینترنت فقط برای جاهایی خوب است که بخواهی چیزی رو پیدا کنی و بشود به وسیله ی آن به خلاقیتی برسی و یا فیلم خوب و پدر مادر داری دانلود کنی و از این جور چیزها و گرنه به نظرم احمقانه مي آيد بشيني پای نت و هی کانال های مسخره و بی محتوای تلگرام را چک کنی و یا توی اینستا بشینی و مطلبهای به درد نخور را بخوانی و لایک کنی ، میدانم که کشوری مثل اينجا براي صنعتي شدن خيلي خيلي ضعفهايي دارد كه مردمانش آن را تكرار مكرات مي...

    ادامه مطلب
  • سر شده ام درست مثل آمپول های بی حسی

  • نیلوبلاگ

    این روزها یک حس مبهم دارم یک بی حسی موضعي درست مثل آمپول های بی حسی که دکتر دندان پزشکی میزند . گنگ در خیابانها راه میروم و گنگ به عابران نگاه میکنم ، گنگ با دوستان میخندم و گنگ با همه صحبت میکنم .به رد نگاه غریب و آشنا چشم دوخته ام انگار رفتار همه درست مثل اسلوموشن شده اند نحوه ي رفتارها ، نحوه ي لبخندها، نحوه ي نگاه ها . این حس نمیدانم چیست، شاید این روزها دوست دارم همه چی کند پیش برود ، آرام و آرام همانند نسیمی خوش که پیش میرود ، این روزها خیلی چیزها را در ذهنم حک میکنم ، نمیدانم کجا و کی به ...

    ادامه مطلب
  • پاییز فقط برای نوشتن است

  • نیلوبلاگ

    پاییز که فقط برگهای زرد و مدرسه نیست. عاشقانههای تمام شده هم همه درد این فصل نیستند. چه کنم چه کنم صبح برای پوشیدن یا نپوشیدن بالاپوش هم درد پاییز نیست. درد فقط توی رگ پاییز است. مسیری که نه بالا میرود و نه پایین. نه میشود فهمیدش و نه میشود ساده گذشت. راستش توی پاییز باید یک سره نوشت. از آدمهایی که ساده از کنارت میگذرند و منطق و احساسشان را باید در کسری از ثانیه به جمله بنشانی و بخت اگر یارشان باشد بروند توی داستانی! پاییز فقط برای نوشتن است؛ آن هم نه از دلتنگی؛ نوشتن از بودنها! امیرپروسنان پینو...

    ادامه مطلب
  • یک عشق عادی به چه درد می خورد ?

  • نیلوبلاگ

    همه چیز پوچ خواهد شد، حتی عشق. شاید هم تقصیر من است. من قادر نیستم یک زندگی معمولی داشته باشم؛ قادر نیستم به یک عشق معمولی قناعت کنم. یک عشق عادی به چه درد می خورد؟ خیابان مملوء از آن است. کافی است سرت را برگردانی. یک نفر از این جمعیت به آن چه من فکر می کنم، فکر نمی کند. به آسانی به زندگی خود ادامه می دهند، روز به روز. هرگز از خود سوال نمی کنند چرا وجود دارند؟ معنی کارهای خود را درک نمی کنند.xa0خود همین جمعیت است که خواستار این قوانین است و خودش اول از همه میخواهد از زیر آن شانه خالی کند ، با پر...

    ادامه مطلب
  • اندر احوالات دل زنانه ی ما در پاییز

  • نیلوبلاگ

    6 روز از آبان گذشته است . چه قدر دارد زود میگذرد این پاییز دوست داشتنی و من دارم فکر میکنم چه قدر خوب است آدم دوستانی داشته باشد که روزهایی بروند خوش گذرانی و هی از ماشین جیغ و داد بزنند فارغ از همه چی و بعد هی بلند بلند بخندند و آواز بخوانند و باز فارغ از تمام مردم شهر دلشان خوش باشد که یک زن اند که میتوانند همه ی دلتنگی ها و دغدغه ها و غمهایشان را برای لحظه اي فراموش كنند و بخندند و هي بپر بپر کنند در سطح باغهای مخفی شهر و دلشان خوش باشد که زن اند که میتوانند دلشان از عشق پر باشد و مهر بورزند ...

    ادامه مطلب
  • عطرها هر کدام شناسنامه ای دارند نا گفتنی...

  • نیلوبلاگ

    پاییز که میشود حواسم پرت میشود به تمام درختهایی که دارند برگهایشان را یکی یکی از دست میدهند و بادهایی که بین درختان لخت خیابان همنوایی میکنند تو را میبردبه پاییز سالهای دور.و تو در میان انبوهی از جمعیتی که هر کدام سرنوشت نانوشته ای دارند قدم میزنی و با خود فکر میکنی آیا آدمی است و دمی ?! به کجا باید رفت ? به کدام سمت و سو ? سر خم میکنم به سوی مغازه ی عطاری که بوی گلهای محمدی خشک شده مرا را یاد باغچه ی کوچک مادر بزرگ میاندازد و با تمام نفسهایی که در ریه هایم جمع کرده ام بوی سالیان گذشته ام را است...

    ادامه مطلب
  • سلام آبان ماه عزیز

  • نیلوبلاگ

    به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارد و ضربان قلبت را تند تر میکند،دوری کنی. " پابلو نرودا" پینوشت : انگار پاییز خبرهای خوبش را در آبان ماه برای من کنار گذاشته است .... هجرت و اتفاقهای نو و بعدش شروع کلاس های فیلم سازی انگار همه چی دست در دست هم داده اند که آبان، ماهی باشد دیدنی .... خوشا به حال من به خاطر این روزها که بی دلیل و با دلیل خوشحالم . چون زندگی به طرز معجزه آسایی روی خوشش را نشانم داده است ... برایم اگر میتوانید این روزها دعا کنید تا هوای دلم همیشه...

    ادامه مطلب
  • یک سوال بی جواب !!!

  • نیلوبلاگ

    امشب که توی خیابان های شلوغ درست وقتی پشت چراغ قرمز یکی از چهارراه های شهر توی ماشین نشسته بودم، یک سوال مرا باز به فکر فرو برد یک سوال که ماه هاست دارم از خودم میپرسمش ولی جوابی برای آن ندارم . که زندگی در شهری کوچک بهتر است یا شهری بزرگ??? شاید اولش جواب سوال راحت به نظر برسد ولي وقتي فکر میکنی به مشکلاتی که در هر دو تای آنجا دارند میفهمی که جواب آنقدرها هم راحت نیست .. من با تمام سختی هایی که هم در شهر کوچک هم در شهر بزرگ دیده ام با خودم میگویم زندگی ارزش غصه خوردن را ندارد واقعا زندگی اینقدر...

    ادامه مطلب
  • اندر احوالات جنابتان در آخرین روزهای مهر ماه

  • نیلوبلاگ

    یکی از مشکلات سرماخوردگی این است که ترموستات دمایی بدن آدمی دچار اختلال میشود و انسان نمیداند آیا هوا گرم است یا سرد و هر چه دو دو تا چهار تا میکنی به هیچ نتیجه ای نمیرسی و ناچار برای بیرون رفتن تا چهارخیابان آن طرفتر یک لباسی به ضخامت يك پتو به تن خسته ات میپوشی تا خدایی نکرده باد به تو نزند و تو هن هن کنان زیر خروارها لباس پا به عصره ی گیتی میگذاری و در کمال ناباوری میبینی که آدم ها با یک تکه لباس نازک حریر گونه خوشحال در حال جولان دادن در سطح خیابان هستند و تو تازه شصتت خبر دار میشود که ای دل...

    ادامه مطلب
  • دیکته های نانوشته

  • نیلوبلاگ

    خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.امتحانی که در آن، نادانسته های یک کودک بی دفاع، مورد قضاوت دانسته های معلم قرار می گرفت.امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم.اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم، معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.دیگر برای خودم هم ع...

    ادامه مطلب
  • دعایی از جنس حافظ شيرازی

  • نیلوبلاگ

    xa0 سلامت همه آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد ...

    ادامه مطلب
  • پاییز سرماخورده

  • نیلوبلاگ

    اين روزها به نظرم يكي از معضلات اصلي زندگی بشریت سرماخوردگی های فصلیست که به لعنت خدا هم نمی ارزد و تو مجبوري با دماغی کیپ شده هن هن کنان در خیابان های سرد پاییزی قدم بزنی و نفست بالا نیاد و با خودت بگویی باز پاییز شد و این سیل عظيم بيماري هاي مزخرفي كه بايد با صداي گرفته به همه بفهمانی چه میخواهی و چه میگویی وxa0این است حکایت این روزهای خوب سرد پیش فعالxa0 به امید باز شدن تمام گرفتگی های بشریتxa0 پینوشت : طنم به ناز طبیبان نیازمند شدxa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • توصیه ای به سبک آلبر کامو

  • نیلوبلاگ

    باور کن چیزی به نام رنج عظیم، تاسف عظیم و یا خاطره ی عظیم وجود ندارد، همه چیز فراموش می شود، حتی یک عشق بزرگ.این همان چیزی ست که زندگی را تاسف بار و در عین حال شگفت انگیز کرده است. آلبر کامو xa0 پینوشت: بعضی حرفها از بعضي نويسندگان و شاعران مرا به شدت غمگین و در عین حال متعجب میکند که چه قدر احساسات آدمها میتوانند شبیه هم باشند که چه قدر خوب بعضي آدمها حرف دل هم را میزنند و این یعنی دنیایی پر از اتفاقهای عجیب و غریب .xa0 تا میتوانید کتاب بخوانید این روزها تنها چیزی که ارثيه ي پدری هیچ کس نیست ک...

    ادامه مطلب
  • دختران شاعر

  • نیلوبلاگ

    دختر که شاعر شودغذا میسوزد ظرفها نشسته میمانندلباسها گم میشونداما...خانه حتما گرم خواهد ماند! ...

    ادامه مطلب
  • صداها روی سر آدم هوار میشوند

  • نیلوبلاگ

    صداها از یک جایی وارد زندگی آدمها میشوند که خودشان خبر ندارند . صدای یک آهنگ قدیمی ، صدای قیژ قیژ صندلی مادر بزرگ ، صدای "سلام خوبی" یک آشنا . اصلا صداها بیشتر از آدمها عمر میکنند یک جایی در مرز سی سالگی وقتی در خیابان های سرد مهرماه قدم میزنی ناخودآگاه صداها به تو هجوم می آورند و آنجاست که تو با صدای خنده ای آشنا مجبور میشوی بایستی و سر کج کنی و اطراف را نگاه میکنی و دنبال صدای آشنا چشم چشم میکنی ولی کسی که میخواهی را نمی بینی. صداها خاطره های زیادی را با خود به دوش میکشند . یک لحظه ميتواند صدا...

    ادامه مطلب
  • حکایت این روزها

  • نیلوبلاگ

    یک مشکل اساسی در جامعه ی شهرستانیزم این است که به یک معلم پرورشی که فکر نکنم تا به حال یک کتاب درست و حسابی خواهنده باشد بفهمانی که مرغ همسایه غاز نیست..... پینوشت : راستی شما میدانید که چرا آدما به جای توجه به توانایی افراد به موقعیتشان نگاه میکنند ?! xa0...

    ادامه مطلب
  • توصیه ی ادیبانه

  • نیلوبلاگ

    در فصل بارش سنگ همچو آینه بمان پینوشت : این شعر تنها شعریست که همچنان با خود زمزمه میکنیم و پایبند به این توصیه ی ادیبانه هستیم...

    ادامه مطلب
  • توصیه یک بلدرچین

  • نیلوبلاگ

    xa0 یه همكار خوب از نون شب هم واجب تره...

    ادامه مطلب