امروز با آقای م که دیروز نیامد قرار گذاشتم . دیشب کلی عذرخواهی کرد و گفت که نتوانسته است و از این بهانه های مسخره پسرانه آورد ولی به هر حال امروز رفتم نوشته ها را بهش دادم چون بحث بحث پول و کار هستش . بیخیال و دل زده رفتم ارشاد آقای م نشسته بود روی پله های حیاط ارشاد و منتظرم بود رفتيم داخل و روي صندلي هاي انتظار سالن ارشاد نشستيم و متنها را بهش دادم و گفتم که بخواندش و کمی در مورد کار حرف زدیم و قرار شد شنبه برویم مدرسه ی ف تا در مورد اجرا در آنجا با مدیرش حرف بزنیم . جالب بود برایم پسری به جوانی آقای م اینقدر کار میکند تا بعدازظهر سر تمرین بوده و از غروب تا صبح میخواهد سر يك ساختمان برود براي رنگ کردن آنجا . آقای م چون در کار ساخت دکورهای صحنه های تاتر هم هست برای همین بهش گفتم هر وقت خواست دکوری بسازد منم خبر کند چون من هم به خاطر رشته ام دوست دارم این حرفه را یاد بگیرم. بعد با خودم فکر کردم که خاصیت قانون جذب چقدر هیجان انگیز است یادم هست اولین باری که آقای م را دیدم روی کار تاتری بود که با گروه پ داشتم فکر کنم یک سال یا کمتر بود یادم هست آن وقتها خیلی دوست داشتم به آقای م بگویم که من هم دوست دارم طراحی و ساخت دکور یاد بگیرم و یادم هست میخواستم بهش بگویم ولی با خودم گفتم شاید درست نباشد و شاید طاقچه بالا بگذارد و از این مسخره بازیهای مردانه در بیاورد برای همین نگفتم ولی حالا این روزها که آقای م بهم پیشنهاد کار داده و این رابطه ی کاری به وجود آمده مرا هیجان زده میکند . نشسته بودیم توی سالن و حرف میزدیم که یکی آدمهایی که توی دفتر تو دیده بودم داخل شد و با آقای م و من سلام و احوال پرسی کرد و از من سراغ تو را گرفت و من یکهو دلم لرزید از دست تو که حتی وقتی پنجشنبه ها توی ارشاد نیستی هم کسی هست که سراغت را از من بگیرد انگار سرنوشت اینگونه است که همه تو را از من طلب میکنند . به هر حال بهش گفتم که پنجشنبه ها نیستی و از این چیزها طرف ول کن نبود بعد از کلی حرف زدن با آقای م باز برمیگردد و از من میپرسد که واقعا تو نیستی در دفترت و باز من دلم هری پایین میریزد و میگویم پنجشنبه ها وقت استراحتت هست و انگار فقط من باید از تو خبر داشته باشم . بلند میشوم و ازشان خداحافظي ميكنم و از ارشاد بيرون ميزنم و در خيابانها ميچرخم و میچرخم و میچرخم بدون آنکه به چیزی فکر کنم فقط دارم به خلوت پنجشنبه ها فکر میکنم به
سکوت پنجشنبه ها به همه چیز حتی به تو و به خودم و به تمام روزهایی که خواهد آمد . يادداشت های یواشکی...
ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 0 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 15:29