بعد از یک شبانه روز دیشب تصمیم گرفتم که توی اینستگرامم عکست را بگذارم و بهت تبریک بگویم برای راه یابی فیلمت به جشنواره . تو آمدی و زیر پستم ازم تشکر کردی و من مثل تمام وقتهايي كه سرد جوابت را داده ام كه فكر خاصي نكني جواب دادم و باز بعد از يك روز كه گذشته است نمیدانم کار درستی کرده ام یا نه ولی امشب مانده ام چه عواقبی خواهد داشت این پست من . امشب م دوست دختر قبلی ات بهم توی تلگرام پیام داد و گفت که یکدیگر را ببینیم و من بهش پیام دادم که حتما و حالا قرار است او خبر کند که توی ب ببینمش . برایم جالب بود که درست بعد از پستی که برای تو گذاشته ام بهم پیام داد . امشب با س عزیزم راجبش حرف زدیم و او گفت حتما حالا که میداند بین من و تو صلح است حرفهایی به من بزند که ذهن مرا نسبت به تو خراب کند و از حرف س عزیز آنجا اطمینان پیدا کردم که م به کنایه بهم گفت که هنوز شبها دیر میخوابم ! انگار چکم میکند که شبها تا کی در تلگرام بیدارم. شاید فکر میکند با تو سر و سری دارم و این فکر به خنده ام میاندازد و واژه ی صلحی که س عزیز بین من و تو به کار برد مرا به فکر فرو برده است ! مگر آنها هم میدانند که من از تو شاکی ام ?
یاد شعری افتادم که میگفت : من تماشای تو می کردم و غافل بودم / کز تماشای تو خلقی به تماشای منند .....
به هر حال این روزها خوشحالم که س عزیز از این حس پنهانی من نسبت به تو باخبر است. خوشحالم که میتوانم از تو برای او بنویسم و شعرهایی که برای تو مینویسم و نمیتوانم جایی بگذارمش چون ممکن است تو بخوانیشان را برای س میفرستم . از چند روز دیگر انگار یک گردهمایی فیلمسازان و عکاسان گذاشته ای در انجمن ارشاد و من خوشحالم که میتوانم بدون آنکه دلیلی بتراشم به دیدنت بیایم و بنشینم یک دل سیر نگاهت کنم .
راستی میدانی دوست داشتنم فرق کرده است ? دیگر آن عطش رسیدن و مالکیت به تو را ندارم الان یک سال است که دوست داشتنم فرق کرده است انگار عمیق تر و ریشه ای تر شده است. فارق از تمام تمایلاتی که بین دو نفر هست فارق از جسم . یک جوری فارق از دستیابی . شاید این حس، کشف خودم باشد ! ولی میدانم این روزها جور دیگری دوستت دارم و این آرامم میکند ...
يادداشت های یواشکی...
ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 21:21