گزارش اختتامیه همایش فیلم و عکس و دیدن تو

خرید بک لینک
امروز ساعت 5 رسیدم ارشاد . رفتم توی سالن انتظار و كسي نبود . در سالن اصلي باز بود رفتم داخل كه بنشينم روي يكي از صندلي ها . نشسته ام روي رديف دوم و سمت چپ صندلی ها و با خودم فکر میکردم که تو الان کجایی . هیچ آشنایی را پیدا نکردم و ناگزیر نشستم و آهنگ بی کلامی که در سالن پخش میشد را گوش دادم. کم کم سالن داشت شلوغ میشد . ا در پشت صحنه بود و هی می آمد و میرفت . س و ع هم از دور چند باری دیدم که هی می آمدند و میرفتند ولی باز از تو خبری نبود . کم کم سالن شلوغ شده بود بعد دیدم تو و رئیس ارشاد با هم از عقب سالن آمدید و جلوی سن رفتید و داشتید حرف میزدید . چه قدر خوشتیپ شده بودی امروز ، چه قدر کت بهت می آمد . رنگ کتت با رنگ روسری ام ست شده بود و من کلی ذوق کردم از اینکه اینقدر آراسته بودی . بعد در کنار سن باز شد و فرماندار و چند نفر دیگر که من نمیشناختم ولی از آقایان بودند آمدند و در کمال ناباوری ردیف جلویی من نشستند و بعد تو آمدی در ردیف دوم که من نشستم ، نشستی تا کنار آقایان باشی. ، امروز فقط یک صندلی با هم فاصله داشتیم و من نمیدانم چرا اینقدر خوشحال بودم . و تو چقدر استرس داشتی و چه قدر هول شده بودی ، یعنی استرس از چهره ات معلوم نبود ولی از رفتارهایت از حرکت دست و پاهایت معلوم بود کمی توی دلت استرس داشتی و خب این طبیعی بود بعد وقتی میخواستی بروی جلوی سن سخنرانی کنی دیدم موبایلت را به من دادی که برایت نگه دارم و نمیدانم چرا اینقدر ذوق کردم . این چیزهای کوچک خیلی کودکانه و مسخره شاید به نظر برسد ولي براي من باعث خوشحالي بود و حال مرا خوب ميكرد . بعد تو رفتي بالا و سخنراني كردي و من از اين پایین نگاهت میکردم و چه قدر بهت ذوق میکردم و بهت لبخند میزدم و بعد آمدی و نشستی و گوشی ات را ازم گرفتی و بعد فیلم پخش کردند و من همچنان احساس خوبی داشتم که کنارم نشسته ای . بعد گوشی ات زنگ خورد و تو مجبور شدی بروی بیرون و بعد از مدت طولانی که برگشتی همان ردیف اول و کنار ردیف صندلی من نشستی و بعد از فیلم، برنامه این طور بود که تو و بقیه آقایان قرار بود بروید بالا و تقدیر کنید و جایزه بدهید به فیلمسازان و عکاسان و بعد تو باز آمدی سمتم و گوشی ات را بهم دادی که برایت نگه دارم و رفتی بالا و من باز از آن بالا که بودی با ذوق نگاهت میکردم و با خودم میگفتم چه قدر متین و آراسته شده ای و چه قدر دوستداشتنی تر از قبل به نظر ميرسي. بعد از اهداي جايزه ها ، آقايان خداحافظي كردند و رفتند و بعد تو هم رفتي براي خداحافظي و بعد دوباره سالن را تاريك كردند و يك فيلم ديديم و بعدش مراسم تمام شد و همه به بالاي سن رفتيم تا عكس دسته جمعی بگیریم و من ایستادم و تو در کنارم بودی و من خوشحال بودم که میتوانم کنارت عکس بگیرم ولی در لحظه ي عكس گرفتن پسری آمد و جدایی بین من و تو انداخت و کنار تو قرار گرفت کمی دلخور شدم ولی به هر حال باز هنوز عیبی ندارد یک نفر فاصله بین من و تو که همیشه هست درست مثل همان يك صندلي خالي بين من و تو . بعد از عكس ، بچه ها هی می آمدند و با تو عکس تکی میگرفتند و من کناری ایستادم و هی تو را نگاه میکردم و بهت لبخند میزدم و تو هم گاهی اوقات میدیم که نگاهت به سمتم روانه میشود و بعد باز به خاطر عکس چشمت به سمت دوربین میچرخید و بعد دوباره بچه ها رفتند که در گالری عکس هم با تو عکس داشته باشند و من همچنان داشتم نگاه میکردم . دلم نمی آمد بروم خانه، دوست داشتم همانطور نگاهت کنم . بعد با س و ع کلی حرف زدیم و خندیدیم و تو همچنان داشتی به اصرار بچه ها عکس می انداختی و من بهت نگاه میکردم و خوشحال بودم که شاگردان و دوستانت اینقدر دوستت دارند و با تو حالشان خوب است اصلا مگر میشود کسی با تو مراوده داشته باشد و حالش بد باشد . میدانم اگر خواهر داشتی درست مثل من اينطور نگاهت میکرد و بهت ذوق میکرد . میگویم که جنس دوست داشتنم فرق کرده است .
بعد تصمیم گرفتم که دیگر به خانه بروم ، جلو آمدم و با تو خداحافظي كردم و به سمت در خروجي سالن رفتم . س و ع همراه من آمدند تا در بيروني ارشاد مرا همراهي كنند . توي حياط گربه ای دیدم و کمی ترسیدم و بعد س از فرق بین گربه ها و سگها گفت و از اینکه سگها اینقدر در روابطشان وفادار هستند و از اینکه چه قدر گربه ها دوست داشتنیاند که بی وفایند و من داشتم فکر میکردم سگها حیوانات خوشبختی هستند یا گربه ها ?!....
بعد کلی خندیدیم و بعد ازشان خداحافظي كردم و به سمت خانه روانه شدم .
اختتاميه امروز روز خوبي بود . با اينكه اتفاق خاصي نيوفتاد ولي انرژی خوبی داشت و نمیدانم چرا اینقدر حالم خوب است و خوشحالم که حالم اینقدر خوب است . .

يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 4:01

صفحه بندی