دوست داشتن از یک جایی بیشتر نمیشود، عمیق میشود

خرید بک لینک
امروز با خ عزيزم رفتيم ارشاد . خ ميخواست بره سر كلاسهاي خوشنويسيش و من هم ميخواستم بيايم سري به تو بزنم تا در مورد كلاسهاي فيلمسازي ازت سوال بپرسم . وقتی رسیدم اتاقت دیدم ا نشسته است سر جای تو . یک لحظه فكر كردم هنوز از تهران نيامده اي ولي وقتي از او سراغ تو را گرفتم ا گفت که یک سری رفته ای بیرون و برمیگردی . نشستم روی صندلی و منتظرت ماندم كه بيايي ولي يك ساعت است كه نشستم و نيامدي . در اين زمان نشستم و به حرفهاي آدمهايي كه من به اسم نميشناسمشان ولي زياد ديده بودم در دفترت گوش دادم و بعد خودم را با كتابهايي كه در دفتر انجمن بود سرگرم کردم و دو تایش را برداشتم که ببرم خانه بخوانم . بعد خ زنگ زد و گفت که کلاسش تمام شده و میخواهد برود خانه و من که دیدم ماندم بیفایده است بلند شدم و پایین رفتم که با خ به خانه بروم در بین راه گربه ای را دیدم و من ترسیده بودم و در این بین تو را دیدم که داری به سرعت به سمت ما می آیی . بین راه دیدمت و خندان سلام و احوال پرسی کردم و بعد خ را فرستادم خانه و خودم به سمت تو رفتم تا با تو در مورد کلاسها ازت سوالهایی بپرسم . بعد رفتم و نشستم روی یکی از صندلی های دفتر انجمن تو داشتی با خوشروی با بقیه بچه ها حرف میزدی و من بعد از مدتی که بچه ها رفتن در مورد نمایشی که دوست دارم برای دهه فجر در ارشاد برگذار کنم گفتم.و از اینکه میخواهم دوئلی تشکیل بدهم در مقابل خ و آموزشگاهش . بعد از دعوایی که بر سر تو با خ راه انداختم را بهت گفتم و تو تعجب کرده بودی از این اتفاقها و بعد هی حرف زدیم و هی حرف زدیم و چه قدر ذوق کردم از اینکه میتوانیم راجع به یک موضوع مشتركي با هم حرف داشته باشيم و امروز فهميدم دوست داشتن از يك جايي ديگر بیشتر نمیشود بلکه عمیقتر میشود و من فکر میکنم دوست داشتنم به تو دارد عمیق میشود اونقدر عمیق که دیگر دست و پایم را در مقابلت گم نمیکنم بلکه در کنارت خوشحالم و آرامم . بعد تو در درباره ی نمایش قول دادی که افرادی را پیدا کنی که کمکم کنند و من به این اتفاق امیدوارم . حواسم بود به تو وقتی که میخواستی اسمم را بنویسی برای کلاس فیلمسازی . میدانستم الان میخواهی کاری کنی که یعنی یادت رفته اسمم چیست و سوال بپرسی. الکی به چند تا از بچه ها که در اتاقت بودند نگاه کردم که مثلا حواسم نيست . ديدم كه يكباره سرت را بالا آوردي كه بگویی مثلا يادت رفته اسمم چیست ولی وقتی دیدی که من حواسم نیست فکر کنم پشیمان شدی و دیدم که اسمم را نوشتی و من خنده ام گرفت که تا این حد میدانم چه رفتاری داری . بعد به اجبار نگهبان اداره بلند شدیم و با هم پایین آمدیم و به سمت در خروجی رفتیم و من هنوز بی دلیل خوشحالم که میتوانم در کنارت راه بروم . امروز با من مهربان تر از روزهایی بودی که دیده بودمت و این کمی خوشحالم میکرد بی دلیل . بعد با تو خداحافظي كردم و تو سوار شدي كه با ماشين يكي از پسرها بروی و بعد آن پسر که اسمش را نمیدانم و امروز کلی از خودش و زندگیش برایمان حرف زده بود چند بار تعارف کرد و من از خدا خواسته سوار ماشین شدم . بعد تو آدرس خانه من را دادی که مرا اول به خانه برسانند و من همچنان بی دلیل خوشحال بودم . وقتی کنار خانه مان ماشین ایستاد من خداحافظي كردم و از ماشين پیاده شدم و به سمت خانه رفتم و هنوز خوشحالم . این روزها فکر کنم بیشتر هم خوشحال خواهم شد . دلم روشن است که اتفاقهای خوبی خواهد افتاد .

پیونشت :امروز که بعد از یک هفته بیشتر دیدمت خیلی خوشحالتر بودی . فکر کنم تهران حالت را بهتر کرده است . به حال امروز خوشحال بودم که کمی شادتر از روزهای پیشتر بوده ای .

يادداشت های یواشکی...

ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال می‌کنید

برچسب: دوست داشتن از عشق برتر است,دوست داشتن از راه دور,دوست داشتن از ته دل,دوست داشتن از نظر روانشناسی,دوست داشتن از عشق بالاتر است,دوست داشتن از,دوست داشتن بیش از حد,دوست دختر داشتن از نظر,دوست داشتن قبل از ازدواج,علائم دوست داشتن پسر از دختر, نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 17:17

صفحه بندی