الان نشسته ام توی کلاسی که محل دفاع بچه های ارشد هستش با ن و پ نشستیم توی کلاس . پ بعد این پسره که الان دارد حرف میزند راجع به طرحش ، طرحی که فکر کنم خودش هم ازش چیزی نمیداند و فقط دارد حرف میزند بدون اینکه بفهمد چی دارد میگوید. استاد بدون در نظر گرفتن اینکه این دانشجوی بدبخت چه میگوید ،داره میوه هایی که به صورت مهمانی های عیانی چیده شده میل میکند و اصلا فکر نکنم حرفهای پسر را بفهمد.
دارم نگاه میکنم به استاد . استاد چشمهایش میدود روی میز پر از خوراکی و از دور نشانه گیری میکندکه بعد از خوردن موز و گلابی که خورده الان بهتر است آبمیوه بخورد یا چند تا پسته بشکند! . به هر حال این اولین تجربه ی من برای دیدن دفاع ارشد هستش . تجربه ی جالبی بود و توانستم به لاشخور بودن بیشتر استادها پی ببرم. پ عزیز اولش برای دفاع کمی هول شد و لپ تاپش کار نکرد ولی بعد خدا را شکر همه چی درست شد و ختم به خیر شد و دفاعش را به خوبی انجام داد و نمره ی 18 گرفت . برای پ عزیز خوشحالم که خوشحال است . خب دیگر حالا بعد از چند ساعت به خونه بر میگردم و دارم به استادی فکر میکنم که دقیقا از انسانیت معلمی چیزی یاد گرفته است یا نه ! يادداشت های یواشکی...
ما را در سایت يادداشت های یواشکی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 6:48