يادداشت های یواشکی

متن مرتبط با «دوست داشتن از» در سایت يادداشت های یواشکی نوشته شده است

فلسفه ای از دیار بلدرچین ها

  • نیلوبلاگ

    xa0 دوست داشتن از یک جایی بیشتر نمیشود ، عمیقتر میشودxa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • از مجازی بودن تا واقعی بودن

  • نیلوبلاگ

    گاهی اوقات که میخواهم توی فضاي مجازي بچرخم پشیمان میشوم فکر میکنم کار بیهوده ای هست اصلا اینترنت فقط برای جاهایی خوب است که بخواهی چیزی رو پیدا کنی و بشود به وسیله ی آن به خلاقیتی برسی و یا فیلم خوب و پدر مادر داری دانلود کنی و از این جور چیزها و گرنه به نظرم احمقانه مي آيد بشيني پای نت و هی کانال های مسخره و بی محتوای تلگرام را چک کنی و یا توی اینستا بشینی و مطلبهای به درد نخور را بخوانی و لایک کنی ، میدانم که کشوری مثل اينجا براي صنعتي شدن خيلي خيلي ضعفهايي دارد كه مردمانش آن را تكرار مكرات مي...

    ادامه مطلب
  • دعایی از جنس حافظ شيرازی

  • نیلوبلاگ

    xa0 سلامت همه آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد ...

    ادامه مطلب
  • دوست داشتن از یک جایی بیشتر نمیشود، عمیق میشود

  • نیلوبلاگ

    امروز با خ عزيزم رفتيم ارشاد . خ ميخواست بره سر كلاسهاي خوشنويسيش و من هم ميخواستم بيايم سري به تو بزنم تا در مورد كلاسهاي فيلمسازي ازت سوال بپرسم . وقتی رسیدم اتاقت دیدم ا نشسته است سر جای تو . یک لحظه فكر كردم هنوز از تهران نيامده اي ولي وقتي از او سراغ تو را گرفتم ا گفت که یک سری رفته ای بیرون و برمیگردی . نشستم روی صندلی و منتظرت ماندم كه بيايي ولي يك ساعت است كه نشستم و نيامدي . در اين زمان نشستم و به حرفهاي آدمهايي كه من به اسم نميشناسمشان ولي زياد ديده بودم در دفترت گوش دادم و بعد خودم را...

    ادامه مطلب
  • میدانی دوست داشتنم فرق كرده است ?!

  • نیلوبلاگ

    بعد از یک شبانه روز دیشب تصمیم گرفتم که توی اینستگرامم عکست را بگذارم و بهت تبریک بگویم برای راه یابی فیلمت به جشنواره . تو آمدی و زیر پستم ازم تشکر کردی و من مثل تمام وقتهايي كه سرد جوابت را داده ام كه فكر خاصي نكني جواب دادم و باز بعد از يك روز كه گذشته است نمیدانم کار درستی کرده ام یا نه ولی امشب مانده ام چه عواقبی خواهد داشت این پست من . امشب م دوست دختر قبلی ات بهم توی تلگرام پیام داد و گفت که یکدیگر را ببینیم و من بهش پیام دادم که حتما و حالا قرار است او خبر کند که توی ب ببینمش . برایم جال...

    ادامه مطلب
  • یک روز از تمام روزهايي كه تو را ميبينم

  • نیلوبلاگ

    امروز با آقاي م توي ارشاد قرار گذاشتم که برم نمایشنامه های کودک را بهش بدهم . زودتر از خانه بیرون زدم و رفتم فایلهای نمایشنامه را پرینت بگیرم بعد رفتم کتابخانه ی ارشاد و آنجا عضو شدم تا بتوانم كتاب از آنجا بياورم ، كتاب وداع با اسلحه ي همينگوی را گرفتم. درب ورودی بین کتابخانه تا راهروی دفتر تو باز بود. از راهرو عبور کردم نگاهی اجمالی در دفترت انداختم که اگر بودی سلام و علیک مختصری کنم و بعد بروم پایین پیش آقای م ولی ا نشسته بود پشت میزت . فهمیدم تو در اتاق روبه رويی نشسته ای و داری با چند نفر حر...

    ادامه مطلب