میدانی دوست داشتنم فرق كرده است ?! - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 21:21
بعد از یک شبانه روز دیشب تصمیم گرفتم که توی اینستگرامم عکست را بگذارم و بهت تبریک بگویم برای راه یابی فیلمت به جشنواره . تو آمدی و زیر پستم ازم تشکر کردی و من مثل تمام وقتهايي كه سرد جوابت را داده ام كه فكر خاصي نكني جواب دادم و باز بعد از يك روز كه گذشته است نمیدانم کار درستی کرده ام یا نه ولی امشب...
گفتگوی دو پسر در خیابان - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:20
پسر 1 به اعلامیه ترحیم روی دیوار نگاه میکند و رو به پسر 2 پسر 1 : این الان دقیقا کجاست ? پسر 2 : سینه قبرستون
سکوت پنجشنبه ها - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 15:29
امروز با آقای م که دیروز نیامد قرار گذاشتم . دیشب کلی عذرخواهی کرد و گفت که نتوانسته است و از این بهانه های مسخره پسرانه آورد ولی به هر حال امروز رفتم نوشته ها را بهش دادم چون بحث بحث پول و کار هستش . بیخیال و دل زده رفتم ارشاد آقای م نشسته بود روی پله های حیاط ارشاد و منتظرم بود رفتيم داخل و روي صن...
لجن زار - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:49
میروم . با اون میرم به ب . شاید اینطور بهتر باشد . این همه اصرار بی خودی ست میدانم. اصلا همه چی برود به درک . دیگر چه فرق میکند تو بخواهی حرفی بزنی یا نه . دیگر چه فرقی میکند دوستت دارم یا نه اصلا دیگر چه فرقی میکند من میتوانم این زندگی نکبتی را تحمل کنم یا نه . کلا حوصله ی هیچ جنگی را ندارم . اینقد...
گفتگوی شبانه ی دو مرد در خیابان - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:49
+ البته خوبه ها زن یه مرد سکسی باشه ها ولی نه دیگه اینقدر + آره بابا میخندن به آدم
یک تصمیم برای خوشحالی - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:49
قبول کردم بروم ب . امروز که با مامان حرف زدم نا خودآگاه زدم زیر گریه و هی از چیزهایی گفتم که دلم را اذیت میکرد ولی هنوز از تو چیزی به او نگفتم . این چیزها گفتن ندارد . بالاخره تصمیم گرفتم بعد از 6 ماه که توی تهران طاقت آوردم برگردم! دیگر بسم بود این همه تنها. 6 ماه از صبح تا 12 شب تنها باشی و روزهای...
رفتن - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:49
توي اتوبوس هستم و الان كه فكر ميكنم ميبينم قلبم آرومه . نميدونم چی باید گفت ولی الان حالم خوبه . نمیدونم ب چقدر حالم رو خوب میکنه ولی میدونم از تهران بهتر خواهد بود . گاهی اوقات بعضي چیزها ارزشش را ندارد . همین .
همه چیز خوب است - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:48
دیروز رفتم برایت یک کاکتوس قشنگ کوچک خریدم ، باید یه چیزی برایت میخریدم، انتصابت به اون پست جای هدیه دادن هم داشت ، خب دیگر بقیه شیرینی میخرن و من گل، امروز بهت گفتم می آیم و در کلاسهایت شرکت میکنم تو بدون حرفی گفتی باشد و من از ذوق چشمهایم برق زد . خوشحالم که هستی ، خوشحالم که خدا تو را توی ب پاگیر...
لاشخورهایی به نام استاد - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:48
الان نشسته ام توی کلاسی که محل دفاع بچه های ارشد هستش با ن و پ نشستیم توی کلاس . پ بعد این پسره که الان دارد حرف میزند راجع به طرحش ، طرحی که فکر کنم خودش هم ازش چیزی نمیداند و فقط دارد حرف میزند بدون اینکه بفهمد چی دارد میگوید. استاد بدون در نظر گرفتن اینکه این دانشجوی بدبخت چه میگوید ،داره میوه ها...
این روزهای من - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:48
امروز جشن سینمایی برگزار کرده بودی و آمدم دیدمت . با اینکه همه چیز اولش قاطی پاتی بود ، با اینکه اولش صدا قطع شد و همه اولش هول بودند ولی خوب بود، خوب بود ، چون تو بودی و من جز تو چیزی ندیدم و این یعنی همه چیز خوب بود و این یعنی این روزها خوشحالم . بی دلیل ، بی دلیل، بی دلیل . همین که دوستت دارم و م...
سکوتی کشدار - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:48
امروز رفتم ارشاد تا با آقاي ه در مورد چند تا سوال خوشنویسی حرف بزنم در سالن انتظار ايستاده بودم كه تو از در آمدي داخل سالن . خندان و گرم مثل هميشه سلام و احوال پرسی کردي و رفتي طبقه ي سوم و من نشستم تا آقاي ه بياد كه نمي دانم چرا نیامد ، با خودم فکر کردم شاید تو شماره ای از آقای ه داشته باشی ولی کمی...
یک روز از تمام روزهايي كه تو را ميبينم - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:48
امروز با آقاي م توي ارشاد قرار گذاشتم که برم نمایشنامه های کودک را بهش بدهم . زودتر از خانه بیرون زدم و رفتم فایلهای نمایشنامه را پرینت بگیرم بعد رفتم کتابخانه ی ارشاد و آنجا عضو شدم تا بتوانم كتاب از آنجا بياورم ، كتاب وداع با اسلحه ي همينگوی را گرفتم. درب ورودی بین کتابخانه تا راهروی دفتر تو باز ب...

برچسب‌های مرتبط

تصویر نقاشی شده سر امام حسین | آیه خوانده شده سر امام حسین | سر عاشق شدن فلک شده ام | عکس کشیده شده سر امام حسین | تصویر سر بریده شده امام حسین | اندر احوالات دل | یک سوال بی جواب | یک دنیا سوال بی جواب | کرد یعنی یک سوال بی جواب | عشق یعنی یک سوال بی جواب